متن نواهنگ شوق روزگار

نیمه شعبان تو شد پر پروانگی ام

بهانه زندگی ام سند بندگی ام

کاش که لبخند زنی دل من بند زنی

داغ زنی ماه دل آرا با نگاهت

میبری دل یابن زهرا

سر به راهت دهم جان چه قابل

غمت ز کودکی بر دلم شرر زده

نسیم یاد تو شعله در چشم تر زده

دلم به کوچه باغ خیال تو سر زده

دوباره عاشقانه به سوی تو پر زده

شود سحر شب از رخ ماه تو

دو چشم تر همیشه در راه تو

نهاده سر به پای درگاه تو

تویی که شد خزان من لبالب از بهار تو

تویی که بوده جان من نثار تو

شوق روزگار تو جان تازه میتپد به هر زمان

بیا که جان به مقدمت فدا کنم

به عهد صبح جمعه ها وفا کنم

کنار تو فقیر را غنی کنم

و زخم های کهنه را دوا کنم

عزیز مادری امید حیدری

شمیم کوثری یگانه دلبری

یه روزی میخری منو به نوکری

چشم به راه تو به یه نگاه تو

یه روزی جون میدم توی سپاه تو

ببخش اگه سنگ صبورت نشدم

اگر که دلتنگ ظهورت نشدم

ببخش اگه جان به فدای تو نشد

دلم نمک گیر وفای تو نشد

تویی که هر شام و سحر یاد منی

دعا گویی این دل ناشاد منی

تو این دل زار رو بخر

تویی یارم کس و کارم

با این که بدم دوست دارم

به مهر تو بها دادم

آقا زاده علی دوست دارم

تو هم انگار دوستم داری

که فکرت از سرم عبور کرده

صدات کردم نگاهم کردی

که مهرت تو دلم ظهور کرده

میای آقا توی دنیا نمی مونه دیگه گرفتاری

میشه آخر مثل حیدر دوباره ذوالفقار رو برداری

چه خوشحالم تو اقبالم نوشته که تو هستی مولای من

بدم اما بدون آقا تویی همیشه دین و دنیای من

در حسرت تو خون شده چشم نگار ها

ای انتظار آخر چشم انتظار ها

ای طلعت الرشیده

اللهم ارنی الطلعة الرشیده

کویر خشک دل ها رو دوباره مثل دریا کن

روزای سرد و تاریک رو با نورت غرق گرما کن

صاف و ساده قلبم رو رو دست گرفتم

بسپرم دستت امانت باشه آقا

من دلم میخواد ظهورت تو کتابا

آخرین برگ حکایت باشه آقا

سلام ای شمیم دعای نیمه شب های قنوت مادر من

سلام ای نسیم آشنای روز تنهایی امید آخر من

کجایی امیرم قرار بی قراری های قلب عاشق من

به مهرت اسیرم پناه بی کسی های دل نالایق من

ای پور حسین مهجت قلب و جگر ما

در بی کسی و غم تو پناه و پدر ما

دستم به دعا تا این غصه سر آید

بازا گل زهرا پس کی سحر آید

کپی لینک کوتاه
کپی شد!
https://fanaus.ir/?p=2308 کپی شد!
اشتراک گذاری: