0

علم رجال چه تأثیری در شناخت حدیث دارد؟

414 بازدید
تأثیر علم رجال در شناخت حدیث

سلام دوباره به تمام دنبال‌کنندگان سایت فانوس سعادت؛

در یکی از مقالات سایت به معرفی علم رجال پرداختم و همچنین به اثبات علم راوی شناسی و همچنین پاسخ به شبهات پیرامون رجال نیز پرداخته ام. اما ممکن است اشکال شود که علم رجال چه تأثیری بر شناخت حدیث دارد؟ چراکه معمولاً به‌صورت اجمالی علم رجال را منحصر در شناخت صحت‌وسقم روایت می‌دانیم.

این مقاله قصد دارم به تأثیرات این علم بپردازم و امیدوارم درصورتی‌که به فواید این علم پی بردیم، اهمیتی بیش‌ازپیش به آن دهیم.

فایده اول: شناخت وثاقت رواة

فایده اول علم رجال
فایده اول علم رجال: شناخت وثاقت روات

اولین و مهم‌ترین تأثیر علم رجال، شناخت صحت‌وسقم اصل روایت است و اینکه آیا اصل این روایت، صادره از معصوم است یا خیر.

شاهد اهمیت بسیار و منحصربه‌فرد علم رجال بر شناخت صحت‌وسقم اصل روایات، تعاریف بعضی از کتب رجالی است که ظاهراً علم رجال را منحصر در همین فایده می‌دانسته‌اند! برای نمونه علامه حلی (رحمةالله‌علیه) در کتاب رجال خویش می‌نویسد:

یجب علی کل مجتهد معرفته و علمه، و لا یسوغ له ترکه و جهله، إذ أکثر الأحکام تستفاد من الأخبار النبویة و الروایات عن الأئمة المهدیة علیهم أفضل الصلاة و أکرم التحیات، فلا بد من معرفة الطریق إلیهم، حیث روی مشایخنا رحمهم الله عن الثقة و غیره.[1]

بر هر مجتهدی لازم است که علم را بشناسد و فرابگیرد، و شایسته نیست که آن را ترک کند و فرا نگیرد، چراکه اکثر احکام، از کلمات پیامبر و روایات امامان هدایت‌کننده (علیهم افضل الصلاة و اکرم التحیات) است، پس چاره‌ای جز شناخت راه و مسیر (رسیدن روایت) به آنها نیست، چراکه بزرگان ما (رحمهم الله) هم از (روایان) ثقه و هم از غیر ثقه روایت کرده‌اند.

علامه حلی

با مطالعه کلام علامه حلی مشخص می‌شود که اصل سرمایه‌گذاری و توجه ایشان به علم رجال، از جهت شناخت صحت‌وسقم اصل روایت بوده است.

مرحوم کشی نیز در ابتدای رجال خود، کتابش را با روایاتی دراین‌رابطه شروع می‌کند که بخشی از آن چنین است:

کتب إلیّ ابوالحسن الأول و هو فی السجن، و أما ما ذکرت یا علی ممن تأخذ معالم دینک: لا تأخذن معالم دینک عن غیر شیعتنا فإنک تعدیتهم، اخذت دینک عن الخائنین الذین خانوا الله و رسوله و خانوا اماناتهم…[2]

امام کاظم (علیه‌السلام) درحالی‌که در زندان به سر می‌برد، برای من نامه این نوشت: ای علی! در جواب سؤال تو که از چه کسی علوم دینی را دریافت کنیم: علوم دینت را از غیر از شیعیان ما دریافت نکنید، (چراکه) همانا تو با آنان دشمنی و (اگر علوم دینی را از آنان دریافت کنی) دینت را از خائنینی که به خداوند و به فرستاده‌اش و به امانت‌های او خیانت کرده‌اند، گرفته‌ای …

بنابراین چه در مبنای متأخرین و چه در مبنای متقدمین (که در ابتدای مقاله و در بخش اقوال در تشخیص وثاقت روایت به بیان آن پرداختیم)، علم رجال تأثیر بسیار والایی در شناخت صحت‌وسقم اصل روایت دارد.

برای نمونه به بررسی یک روایت توسط علم رجال می‌پردازیم:

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عبدالله علیه‌السلام قَالَ قَالَ رسول‌الله صلی الله علیه و آله:

إِذَا بَلَغَكُمْ عَنْ رَجُلٍ حُسْنُ حَالٍ فَانْظُرُوا فِي حُسْنِ عَقْلِهِ فَإِنَّمَا يُجَازَى بِعَقْلِهِ.[3]

هنگامی که حال نیکویی از فردی به شما رسید، پس در نیکویی عقلش نگاه کنید، همانا با عقلش جزا داده می شود.

پیامبر(صلی الله علیه و آله)

اولین نفری در سلسله سند این روایت، مرحوم کلینی (رحمةالله‌علیه) است که باید بررسی گردد. مرحوم نجاشی و علامه حلی درباره ایشان می‌فرماید:

كان أوثق الناس في الحديث‏.[4]

(محمد ابن یعقوب ابن اسحاق ابوجعفر کلینی) موثق‌ترین مردم در حدیث است.

نجاشی و علامه حلی

راوی دوم در این روایت محمد ابن ابراهیم قمی است که استاد کلینی بوده و ثقه است که علامه حلی (رحمةالله‌علیه) درباره ایشان می‌فرماید:

ثقة في الحديث ثبت معتمد صحيح المذهب‏.[5]

(علی ابن ابراهیم ابن هاشم قمی) مورد وثوق در روایات است و ثابت شده است که مورد اعتماد و صحیح الاعتقاد و مذهب (شیعه) است.

علامه حلی

آیت‌الله خویی (رحمةالله‌علیه) نیز به همین صورت در معجم رجالی خویش از قول نجاشی درباره ایشان می‌نویسد:

علي بن إبراهيم بن هاشم أبو الحسن القمي، ثقة في الحديث، ثبت معتمد صحيح المذهب‏.[6]

آیت الله خویی

راوی سوم، پدر علی ابن ابراهیم، یعنی ابراهیم ابن هاشم قمی است که استاد علی ابن ابراهیم است. آیت‌الله خویی درباره ایشان، پس از ذکر مقدماتی، می‌فرماید:

لا ينبغي الشك في وثاقة إبراهيم بن هاشم‏.[7]

شایسته نیست که در اعتماد به ابراهیم ابن هاشم، شک و تردیدی داشته باشیم.

آیت الله خویی

همچنین از علامه حلی نقل می‌کند که فرمودند:

و الأرجح قبول روايته‏.[8]

بهتر است که روایات (ابراهیم ابن هاشم) قبول شود.

آیت الله خویی به نقل از علامه حلی

چهارمین فرد در سلسله سند این روایت، نوفلی است که استاد ابراهیم ابن هاشم است. نوفلی لقب حسین ابن یزید ابن محمد است که با تتبع در کتب رجالی مختلفی درباره وی، به این نتیجه می‌رسیم که برای ایشان نه تأییدی وارد شده و نه رد بر وثاقت و کتب رجالی مختلف درباره ایشان سکوت کرده‌اند.

راوی پنجم این روایت، اسماعیل ابن ابی زیاد سکونی است که استاد نوفلی است. ایشان نیز همانند نوفلی، در کتب رجالی، تأیید و رد نشده و شخصیت مجهولی است و کتب روایی درباره ایشان سکوت کرده‌اند.

نتیجه‌گیری این بررسی این‌چنین می‌شود که از پنج راوی، روایت، سه راوی اول آن، ثقه، و دو راوی دیگر یعنی نوفلی و سکونی مجهول‌الحال‌اند. بنابراین این روایت از نظر سندی، مهمل و مجهول است چراکه علمای رجالی نسبت به دو راوی آن سکوت کرده و نه توثیق و نه تضعیف کرده‌اند. البته قبول و عمل، و یا رد این روایت، تابع مبنای رجالی است که آیا مطلق روایات مجهول رد می‌گردد یا خیر.

فایده دوم: شناخت تحریف

فایده دوم علم رجال
فایده دوم علم رجال: شناخت تحریف

دومین تأثیر علم رجال بر شناخت و بررسی روایت، شناخت تحریف‌های ایجاد شده در روایت است.

برای نمونه به بررسی روایتی که مرحوم کلینی (علیه الرحمة) در کتاب شریف کافی نقل می‌نماید، می‌پردازیم:

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي الْبَخْتَرِيِّ عَنْ أَبِي عبدالله علیه‌السلام قَالَ:

إِنَّ الْعُلَمَاءَ وَرَثَةُ الْأَنْبِيَاءِ وَ ذَاكَ أَنَّ الْأَنْبِيَاءَ لَمْ يُورِثُوا دِرْهَماً وَ لَا دِينَاراً وَ إِنَّمَا أَوْرَثُوا أَحَادِيثَ مِنْ أَحَادِيثِهِمْ فَمَنْ أَخَذَ بِشَيْ‏ءٍ مِنْهَا فَقَدْ أَخَذَ حَظّاً وَافِراً فَانْظُرُوا عِلْمَكُمْ هَذَا عَمَّنْ تَأْخُذُونَهُ فَإِنَّ فِينَا أَهْلَ الْبَيْتِ فِي كُلِّ خَلَفٍ عُدُولًا يَنْفُونَ عَنْهُ تَحْرِيفَ الْغَالِينَ وَ انْتِحَالَ الْمُبْطِلِينَ وَ تَأْوِيلَ الْجَاهِلِينَ.[9]

دانشمندان وارثان پیامبران‌اند، چراکه پیامبران طلا و نقره به ارث نمی‌گذارند، و تنها احادیثی از احادیثشان به‌جای می‌گذارند، هر کس که از آن احادیث استفاده کند، بهره بسیاری برده است. پس نگاه کنید که این علمتان را از که می‌گیرید، زیرا در خاندان ما اهل‌بیت در هر عصر جانشینان عادلی هستند که تغییر دادن غالیان و وابستگی خرابکاران و تأویل نادانان را از دین برمی‌دارند.

امام صادق(علیه السلام)

قسمتی از این روایت شبیه به کلام ابوبکر در پاسخ به حضرت زهرا (سلام‌الله علیها) در هنگام غصب فدک است![10] اما مابقی روایت با دیگر نصوص سازگاری دارد.

برای بررسی این قسمت به کتب رجالی و بررسی راویان می‌پردازیم و به این نتیجه می‌رسیم که یکی از راویان به نام ابوالبختری (وهب بن وهب)، از مذهب اهل تسنن است!

مرحوم کشی (رحمةالله‌علیه) پس از ذکر حدیث مذکور، درباره این حدیث، چنین می‌گوید:

و الطريق محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد بن عيسى عن محمد بن خالد عن أبي البختري عنه عليه السّلام و أبو البختري هذا هو وهب بن وهب القرشي المدني، و كان قاضيا عامي المذهب كذابا، و لو لاه لكان السند صحيحا.[11]

سند حدیث، محمد بن یحیی از احمد بن محمد بن عیسی از محمد بن خالد از ابی البختری از امام صادق (علیه‌السلام) است، و این ابوالبختری همان وهب بن وهب قریشی مدنی است، و او قاضی و سنی و کذاب است! و اگر ابوالبختری نبود، سند روایت صحیح بود.

نجاشی نیز در رجال خود درباره ابوالبختری می‌نویسد:

كان كذابا.[12]

او بسیار دروغ می‌گوید.

ابن غضائری نیز می‌نویسد:

كذّاب، عامي‏.[13]

او بسیار دروغ می‌گوید و سنی است.

و دیگر علمای رجال همانند علامه حلی[14] او را تضعیف کرده‌اند.

بنابراین این احتمال می رود که این روایت تحریف شده و به قصد خود ایشان وارد گشته باشد.

و یا مانند حدیث مدینه العلم که سندهای صحیحی در منابع شیعه دارد و حتی برخی آن را متواتر دانسته‌اند اما برخی آن را تحریف و بدون سند، به این صورت نقل کرده‌اند که: انا مدینه العلم و ابوبکر اساسها و عمر حیطانها و عثمان سقفها و علىّ بابها.[15]

فایده سوم: طبقات

فایده سوم علم رجال
فایده سوم علم رجال: طبقات

طبقات به خودی خود از فواید و آثار علم رجال نیست ولی مستقلا آثاری دارد.

فواید و توضیح طبقات در مطلبی جداگانه، به صورت مستقل توضیح داده شده است.

فایده چهارم: شناخت شرایط زمانه

فایده چهارم علم رجال
فایده چهارم علم رجال: شناخت شرایط زمانه

تأثیر و فایده دیگر علم رجال، شناخت شرایط زمانه راوی است که البته این فایده تنها در رجال کشی قابل مشاهده است.

علت این انحصار نیز آن است که کتب علم رجال اساساً به چند دسته تقسیم می‌شوند:

  1. طبقات نگاری: کتبی در این دسته هستند که تنها روایان احادیث را در خط زمانی ترسیم کرده و ترتیب زمانی راویان را بیان می‌کند. مانند: رجال طوسی و رجال برقی
  2. فهرست‌نگاری: کتب فهرستی کتبی هستند که تنها نام افرادی که کتاب و مصنفی دارند را ذکر کرده‌اند و به معرفی آنها و کتبشان می‌پردازند. مانند فهرست طوسی و رجال نجاشی
  3. جرح‌وتعدیل نگاری: کتبی در این دسته هستند که راویان را جرح (نقد) یا تعدیل (تأیید) کرده‌اند. یعنی گفته‌اند که فلانی مثلاً ثقه (مورد اعتماد) یا ضعیف (غیرقابل‌اعتماد) است. مانند الضعفاء ابن غضائری، خلاصه الاقوال، رجال ابن داود
  4. گزارش نگاری: این کتب راویان را جرح یا تعدیل نمی‌کنند، بلکه آنچه تاریخ و افراد و امام دررابطه‌با ایشان می‌گویند را نقل می‌کنند. یعنی تنها روایات دررابطه‌با راوی را نقل می‌کند و نمی‌گوید که این فرد ثقه است یا خیر. مانند رجال کشی
  5. شرح، تعلیقه، حاشیه، استدراک و نقد نویسی: مانند تهذیب المقال ابطحی، تعلیقه بهبهانی، مستدرکات علم رجال الحدیث و قاموس الرجال
  6. دایره المعارف نگاری: این کتب در واقع نسل سوم کتب رجالی هستند که نتیجه کتب قبلی را بیان کرده و نتیجه‌گیری میان آنهاست. مانند معجم رجال الحدیث و تنقیح المقال
  7. روش تحقیقی، تحلیلی و فایده نگاری: مانند: توضیح المقال، الفوائد الرجالیه بهبهانی، الرسائل الرجالیه بحرالعلوم

باتوجه‌به تقسیم‌بندی فوق باید گفت که آشنایی با شرایط زمانه راوی تنها در کتب گزارش نگاری ممکن است و این دسته فقط کتاب رجال کشی را در بر می‌گیرد.

رجال کشی بدین صورت است که به‌صورت کلی به بیان ثقه، عامی بودن، فقیه بودن و… نمی‌پردازد و بلکه فقط و فقط به بیان گزارش‌ها می‌پردازد و شواهد و متون تاریخی که مربوط به راوی است را ذکر می‌کند و جمع‌بندی و نتیجه‌گیری آن به عهده خواننده است.

این نوع رجال نویسی برای کشف سندیت حکم راوی و همچنین موقعیت زمانی راوی بسیار مؤثر است.

برای مثال گذری در ترجمه یونس بن عبدالرحمن در رجال کشی می‌کنیم:

ابتدا کشی در ترجمه یونس با این روایت شروع می‌کند:

حَدَّثَنِي عَبْدُ الْعَزِيزِ بْنِ الْمُهْتَدِي، وَ كَانَ خَيْرَ قُمِّيٍّ رَأَيْتُهُ، وَ كَانَ وَكِيلَ الرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ خَاصَّتَهُ، قَالَ : سَأَلْتُ الرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقُلْتُ: إِنِّي لاَ أَلْقَاكَ فِي كُلِّ وَقْتٍ فَعَنْ مَنْ آخُذُ مَعَالِمَ دِينِي‌؟ قَالَ: خُذْ مِنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ.[16]

عبدالعزیز بن مهتدی که بهترین قمی بود که من تابه‌حال دیده‌ام و وکیل امام رضا (علیه‌السلام) بود، برای من حدیث کرد که: از امام سؤال کردم و گفتم: همانا من شما را همیشه ملاقات نمی‌کنم، پس از چه کسی علوم دینی‌ام را بگیرم؟ امام فرمود: (معالم دینت را) از یونس بن عبدالرحمن بگیر.

امام رضا(علیه السلام)

باتوجه‌به این روایت مشخص می‌شود که امام اعتماد کامل به یونس داشته است که او را به‌نوعی جانشین خود دانسته است.

و یا در روایتی دیگر می‌فرماید:

مُحَمَّدُ بْنُ يُونُسَ: أَنَّ الرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ ضَمِنَ لِيُونُسَ الْجَنَّةَ ثَلاَثَ مَرَّات.[17]

محمد بن یونس حدیث کرده که: همانا امام رضا (علیه‌السلام) سه بار بهشت را برای یونس (بن عبدالرحمن) ضمانت کرد.

همچنین روایات بسیار دیگری پس از این بیان می‌کند که مقام یونس را بالا می‌برد برای مثال او را بعد از سلمان فارسی فقیه ترین مردم می‌داند[18]

محمد بن یونس

و یا در حدیث دیگری می‌فرماید:

أَنَّ أَبَا جَعْفَرٍ الْجَعْفَرِيَّ قَالَ: أَدْخَلْتُ كِتَابَ يَوْمٍ وَ لَيْلَةٍ الَّذِي أَلَّفَهُ يُونُسُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَلَى أَبِي الْحَسَنِ الْعَسْكَرِيِّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَنَظَرَ فِيهِ وَ تَصَفَّحَهُ كُلَّهُ، ثُمَّ قَالَ: هَذَا دِينِي وَ دِينُ آبَائِي وَ هُوَ الْحَقُّ كُلُّهُ.[19]

همانا اباجعفر جعفری گفته: کتاب یوم و لیلة که یونس بن عبدالرحمن آن را نوشته بود به امام حسن عسکری دادم. پس امام آن را دید و تمامش را تورق کرد و سپس فرمود: این (کتاب) دین من و دین پدران من و همه آن حق است.

امام حسن عسکری(علیه السلام)

تا به اینجا تمامی روایات به له و وثاقت یونس بوده اما در ادامه، روایات رنگ دیگری می‌گیرد و بر علیه یونس می‌شود:

حَدَّثَنِي عَبْدُ الْعَزِيزِ بْنُ الْمُهْتَدِي، قَالَ: كَتَبْتُ إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ مَا تَقُولُ فِي يُونُسَ ابن عَبْدِ الرَّحْمَنِ؟ فَكَتَبَ إِلَيَّ بِخَطِّهِ أَحِبَّهُ وَ تَرَحَّمْ عَلَيْهِ وَ إِنْ كَانَ يُخَالِفُكَ أَهْلُ بَلَدِكَ.[20]

حدیث کرده است عبدالعزیز بن مهتدی که می‌گوید: به امام باقر (علیه‌السلام) نوشتم که شما دررابطه‌با یونس بن عبدالرحمن چه می‌گویید (نظرتان چیست)؟ پس امام با خط خود برای من نوشت که او را دوست داشته باش و به او رحم و مروت کن، “اگرچه هم شهریان تو با مخالفت می‌کنند”.

عبدالعزیز بن مهتدی

پس ظاهراً اطرافیان و اصحاب با او میانه خوبی نداشته‌اند و شاهد دیگر آن روایت دیگر است:

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ بَادِيَةَ، قَالَ: كَتَبْتُ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فِي يُونُسَ؟ فَكَتَبَ: لَعَنَهُ اللَّهُ وَ لَعَنَ أَصْحَابَهُ، أَوْ بَرِئَ اللَّهُ مِنْهُ وَ مِنْ أَصْحَابِهِ.[21]

از محمد بن بادیه که می‌گوید: نوشتم به امام کاظم (علیه‌السلام) درباره یونس (نظرشان دررابطه‌با او)؟ پس امام نوشت که خداوند او را و اصحاب او را لعنت کنت؛ یا خداوند از او و اصحابش دور است.

محمد بن بادیه

این روایت دقیقاً بالعکس روایات اول است!

و یا عجیب‌تر اینکه امام او را زنازاده می‌خواند:

عَنْ عبدالله بْنِ مُحَمَّدٍ الْحَجَّالِ، قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ الرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ مَعَهُ كِتَابٌ يَقْرَؤُهُ فِي بَابِهِ، حَتَّى ضَرَبَ بِهِ الْأَرْضَ، فَقَالَ: كِتَابُ وَلَدِ زِنًا لِلزَّانِيَةِ فَكَانَ كِتَابَ يُونُس.[22]

از عبدالله بن محمد الحجال که گفت: در نزد امام رضا (علیه‌السلام) بودم درحالی‌که کتابی که در خانه اش بود را می‌خواند تا اینکه آن را به زمین زد و گفت: (این) کتاب زنازاده است و آن کتاب یونس بود.

عبدالله بن محمد حجال

همچنین در روایت دیگری امام نماز خواندن پشت سر او را جایز نمی‌داند[23]

پس ظاهراً بین این روایات تعارض پیش آمد و نتیجه وثاقت یونس به‌خوبی مشخص نشد. در ادامه به چند روایت دیگر می‌پردازیم که با آن نتیجه وثاقت مشخص می‌گردد.

برای مثال می‌فرماید:

عَنْ أَخِيهِ جَعْفَرِ بْنِ عِيسَى، قَالَ: كُنَّا عِنْدَ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ عِنْدَهُ يُونُسُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ، إذ اسْتَأْذَنَ عَلَيْهِ قَوْمٌ مِنْ أَهْلِ الْبَصْرَةِ، فأومأ أَبُو الْحَسَنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ إِلَى يُونُسَ: ادْخُلِ الْبَيْتَ، فَإِذَا بَيْتٌ مُسْبَلٌ عَلَيْهِ سِتْرٌ، وَ إِيَّاكَ أَنْ تَتَحَرَّكَ حَتَّى تُؤْذَنَ لَك فَدَخَلَ الْبَصْرِيُّونَ وَ أَكْثَرُوا مِنَ الْوَقِيعَةِ وَ الْقَوْلِ فِي يُونُسَ، وَ أَبُو الْحَسَنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ مُطْرِقٌ، حَتَّى لَمَّا أَكْثَرُوا وَ قَامُوا فَوَدَّعُوا وَ خَرَجُوا: فَأَذِنَ لِيُونُسَ بِالْخُرُوجِ، فَخَرَجَ بَاكِياً فَقَالَ: جَعَلَنِيَ اللَّهُ فِدَاكَ إِنِّي أُحَامِي عَنْ هَذِهِ الْمَقَالَةِ، وَ هَذِهِ حَالِي عِنْدَ أَصْحَابِي فَقَالَ لَهُ أَبُو الْحَسَنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: يَا يُونُسُ وَ مَا عَلَيْكَ مِمَّا يَقُولُونَ إِذَا كَانَ إِمَامُكَ عَنْكَ رَاضِياً، يَا يُونُسُ حَدِّثِ النَّاسَ…[24]

از برادرش جعفر بن عیسی که گفت: نزد امام رضا (علیه‌السلام) بودیم درحالی‌که یونس بن عبدالرحمن در محضرش بود. هنگامی که گروهی از بصره اجازه (ملاقات) با ایشان را گرفتند، امام رضا (علیه‌السلام) به یونس اشاره کرد که به خانه (شاید منظور اتاقی باشد) وارد شود و بیتی بود که پرده‌ای بر آن آویزان بود و (امام فرمود) مبادا حرکت کنی تا آنکه به تو اجازه دهم. تا آنکه بصریون وارد شدند و بسیار از بدی و صحبت از یونس گفتند و امام چیزی نمی‌گفت تا آنکه زیاد شدند و بلند شدند و خداحافظی کردند و رفتند. پس امام به یونس اجازه خروج داد و او درحالی‌که گریه می‌کرد خارج شد و گفت: جانم به فدایت من از این گفتگوها دفاع می‌کنم و این حال من در میان یاران توست. پس امام به او فرمود: ای یونس تو را چه باکی است از آنچه می‌گویند درحالی‌که امامت از تو راضی است؟ ای یونس برای مردم حدیث کن…

بنابراین جو عمومی مردم برای یونس به این صورت بوده که او را از زمره بدان می‌دانستند و این احادیث ذم نیز ساخته‌وپرداخته برخی است و واقعی نیست و دلیل این کار نیز روایت دیگری است که کشی بیان می‌کند:

عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْفَضْلِ، عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ ، قَالَ: مَاتَ أَبُو الْحَسَنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ لَيْسَ مِنْ قُوَّامِهِ أَحَدٌ إِلاَّ وَ عِنْدَهُ الْمَالُ الْكَثِيرُ، وَ كَانَ ذَلِكَ سَبَبُ وُقُوفِهِمْ وَ جُحُودِهِمْ مَوْتَهُ، وَ كَانَ عِنْدَ زِيَادٍ الْقَنْدِيِّ سَبْعُونَ أَلْفَ دِينَارٍ، وَ عِنْدَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ ثَلاَثُونَ أَلْفَ دِينَارٍ. قَالَ فَلَمَّا رَأَيْتُ ذَلِكَ وَ تَبَيَّنَ عَلَيَّ الْحَقُّ، وَ عَرَفْتُ مِنْ أَمْرِ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ مَا عَلِمْتُ: تَكَلَّمْتُ وَ دَعَوْتُ النَّاسَ إِلَيْهِ، قَالَ، فَبَعَثَا إِلَيَّ وَ قَالاَ: مَا تَدْعُو إِلَى هَذَا إِنْ كُنْتَ تُرِيدُ الْمَالَ فَنَحْنُ نُغْنِيكَ، وَ ضَمِنَا لِي عَشَرَةَ آلاَفِ دِينَارٍ، وَ قَالاَ لِي: كُفَّ. قَالَ يُونُسُ: فَقُلْتُ لَهُمَا أما رُوِّينَا عَنِ الصَّادِقِينَ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ أَنَّهُمْ قَالُوا: إِذ ظهرت الْبِدَعُ فَعَلَى الْعَالِمِ أَنْ يُظْهِرَ عِلْمَهُ فَإِنْ لَمْ يَفْعَلْ سُلِبَ نُورَ الْإِيمَانِ وَ مَا كُنْتُ لِأَدَعَ الْجِهَادَ وَ أَمْرَ اللَّهِ عَلَى كُلِّ حَالٍ، فَنَاصَبَانِي وَ أَظْهَرَا لِيَ الْعَدَاوَةَ.[25]

از احمد بن فضل از یونس بن عبدالرحمن که گفت: امام کاظم (علیه‌السلام) از دنیا رفت و از میان نایبانش کسی نبود مگر آنکه مال بسیاری (از امام) نزد او بود و این علت وقوف و مبارزه‌شان با مرگ ایشان بود (که می‌گفتند ایشان نمرده و عروج کرده)، و نزد زیاد قندی هزار دینار، و نزد علی بن ابی حمزه سی هزار دینار بود. یونس گفت: زمانی که من این را دیدم و حق بر من آشکار بود (که امام مرده و وصی او امام رضا است)، و می‌شناختم از امر ایشان آنچه می‌دانستم، سخن گفتم و مردم را به سمت او (امام رضا) دعوت کردم. یونس می‌گوید: پس آن دو مرا خواندند و به من گفتند: برای چه این کار را می‌کنی و اگر پول می‌خواهی ما برای تو ده‌هزار دینار ضمانت می‌کنیم و سپس گفتند: بس است؟ یونس می‌گوید: گفتم: آیا امام برای ما از صادقین (علیهم‌السلام) روایت نکرد که آنها گفته‌اند: هنگامی که بدعت‌ها آشکار می‌شود، بر عهده عالم است که علمش را آشکار کند و اگر چنین نکند نور ایمان از او گرفته می‌شود؟ پس من رها نمی‌کنم جهاد و امر خدا را در هر حالی. پس من را بدگویی کردند و دشمنی را با من آغاز کردند.

بنابراین دلیل تمامی این مذمت‌ها و دشمنی‌ها مشخص می‌گردد که هنگامی که امام از دنیا رفت، برخی از وکلا برای اینکه پول امام سابق را به امام بعدی ندهند، فرقه واقفیه را تشکیل دادند که اعتقادشان بر این بود که امام کاظم از دنیا نرفته و عروج کرده و همان موعود است و خواهد آمد و امام رضا، امام نیست که پول را بر او دهند. اما در این میان که یونس مصداق امامت در آن زمان را به‌خوبی می‌شناخت و انسان با تقوایی بود بر علیه آنان تبلیغات می‌نمود و چون فرد بزرگ و سرشناسی بود، اینان و اطرافیان آنها شروع به ساختن احادیث جعلی و تبلیغات منفی بر علیه او کردند.

این نمونه‌ای از ترجمه رواة در رجال کشی بود که با کنار هم گذاشتن گزارش‌ها، آن فضای حاکم بر آن زمان به‌خوبی مشخص گشت و این فایده ایست که در دیگر کتب رجالی کمتر به چشم می‌خورد.

در مطلب سعی نمودم که آثار و فواید علم رجال را به صورت کامل برای تمامی محبین کلام اهل بیت(علیهم السلام) تشریح کنم تا با دید واضح و گسترده تر از این علم استفاده نماییم.

نظرات خود را در بخش نظرات همین صفحه با ما به اشتراک بگذارید.

این مطلب برگرفته از مقاله “بررسی تحلیلی ضرورت، حجیت و فواید علم رجال از منظر عقل” است.


[1] ‏حسن بن یوسف علامه حلی، رجال العلامة الحلي، محمد صادق بحر العلوم، ص 2.

[2] ‏کشی، اختیار معرفة الرجال، ج 1، 7 و 8.

[3] ‏کلینی، الکافي (اسلامیه)، ج 1، 12.

[4] ‏نجاشی، رجال النجاشي، 377؛ ‫علامه حلی، رجال العلامة الحلي، 145.

[5] ‏علامه حلی، رجال العلامة الحلي، 100.

[6] ‏خوئی، معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرواة، ج 12، 212.

[7] ‏همان، ج 1، 291.

[8] ‏همان، ج 1، 291.

[9] ‏کلینی، الکافي (اسلامیه)، ج 1، 32.

[10] ‏ابن حنبل، مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج 1، 225.

[11] ‏کشی، اختیار معرفة الرجال، ج 1، 12.

[12] ‏نجاشی، رجال النجاشي، 430.

[13] ‏احمد بن حسین ابن‌غضائری، الرجال (ابن غضائری)، محمدرضا حسینی جلالی، ص 100.

[14] ‏علامه حلی، رجال العلامة الحلي، 262.

[15] ‏اب‍ن‌ ح‍ج‍ر ه‍یتم‍ی‌، اح‍م‍د ب‍ن‌ م‍ح‍م‍د و عبداللطیف، عبدالوهاب، الصواعق المحرقة في الرد علی أهل البدع و الزندقة، ج 1، ص 34.

[16] ‏کشی، اختیار معرفة الرجال، ج 2، 779، حدیث 910.

[17] ‏همان، ج 2، 779، حدیث 911.

[18] ‏همان، ج 2، 780، حدیث 917.

[19] ‏همان، ج 2، 780، حدیث 915.

[20] ‏همان، ج 2، 783، حدیث 931.

[21] ‏همان، ج 2، 785، حدیث 941.

[22] ‏همان، ج 2، 787، حدیث 948.

[23] ‏همان، ج 2، 787، حدیث 950.

[24] ‏همان، ج 2، 781 و 782، حدیث 924.

[25] ‏همان، ج 2، 786، حدیث 946.

آیا این مطلب را می پسندید؟
https://fanaus.ir/?p=1638
ابوطالب خانی
سرباز حضرت حجت ابن الحسن(عجل الله تعالی فرجه) و محصل مرکز تخصصی علوم حدیث قم و خادم پایگاه اینترنتی فانوس سعادت. علاقه مند به کلمات ناب اهل بیت
مطالب بیشتر

نظرات

0 نظر در مورد علم رجال چه تأثیری در شناخت حدیث دارد؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

هیچ دیدگاهی نوشته نشده است.